سيد محمد دامادى
135
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
گر نصيحت كنى اى پير ، تو خود را نكنى * هيچ إسراف ، كه اسراف ، زيانِ جانست گر بود غَدْر « 1 » جوان را به جوانى ، چه بُوَد * غَدْرِ اين پير كه حيران به رهِ عصيانست هر گناهى كه كُنَد بنده ، بيامرزندش * كه به اخلاص و به صدقش ؛ به خدا ايمانست هر چه بشكست چو اين هست شود باز درست * دين اگر سست شود ، هر چه كنى تاوانست تو فرا گير ز من ، اين همه أمثالِ نكو * كه در او عقل ترا ، فايده و بنيانست چه زيان دارد اگر طبعِ من اين شعر آراست * گر چه بهتر ز سخنها ، سخنِ حَسّانست « 2 » يا رب آن شاعر بُستى را ، كاين نظم آراست * غرق غفران كن زيرا ز درِ غُفرانست خدمتِ خواجهء دنيا را ، كاين ترجمه كرد * بدر حاجر مى كاو دُرِّ سُخَنْ را كانست خواجه محمود كزو يافت بها دولت و دين * وز معانى و هنر همچو پدر سلطانست يا ربش سلطنت و عزّ و بقا دايم باد * كه به فضل و كرم و عقل چو نوشروانست سايهء دولت او بسته به اصفاهان بود * كه ز انصافش چون جَنَّتِ عدن ، اصفانست و شايد حرف آخر ، در اين مقوله از آن خواجهء رندان ، حافظ شيرازى - لسان الغيب و ترجمان الأسرار - باشد در غزلى به مطلع : شكفته شد گُل خمرى و گشت بلبل مست * صلاىِ سرخوشى ، اى صوفيانِ وقت پرست كه در طىّ آن مىگويد : به هست و نيست مرنجان ضمير و خوش مىباش * كه نيستيست سرانجامِ هر كمال كه هست [ ديوان حافظ ، غزل 20 صص 56 و 57 - چاپ دكتر پرويز ناتل خانلرى ] - صائب نيز جهان را « وحشت آباد » ناميده است : وحشت آبادِ جهان را منزلى در كار نيست * آشيان آباد در كُنجِ قفس كردى چرا ؟ [ برگزيدهء اشعار صائب ص 88 ]
--> ( 1 ) - غدر بالفتح : بيوفايى كردن - نقض عهد ، خيانت كردن . ( 2 ) - حسّان بالفتح : ابن ثابت خزرجى انصارى شاعر معروف حضرت رسول ( ص )